۶:۰۰
چای و مه
مه هنوز روی جنگل است. کتری روی اجاق هیزمی میجوشد و اولین استکان چای روی نردهٔ تالار بخار میکند.


چماچا، شفت، گیلان
آرت اکولوژ در جنگلهای چماچاخانهٔ روستایی
باغ دوباره صورتی شد؛ سبزهها هنوز بوی سفره میدهند.
شالیزار آینه شده؛ نهالها یکییکی در آب مینشینند.
مه صبح تا ایوان میآید؛ سبد پر از توت سرخ است.
همهچیز سبز است؛ حتی سایهٔ درخت روی آب.
خوشهها سنگین شدهاند؛ آفتاب رنگ نشانِ کولوش است.
ساقهها خشک شدهاند؛ همان کولوشی که بام خانه بود.
دیوار کاهگلی گرم است و پنجرهٔ فیروزهای باز.
باران روی سفال میخواند؛ انار روی سینی ترک برداشته.
درخت برگ ندارد، فقط خرمالو؛ و یلدا نزدیک است.
پرتقالها زیر برف نارنجیترند؛ کتری روی اجاق میجوشد.
جنگل سفید شده؛ فقط شمعدانی پشت پنجره قرمز مانده.
بادام زودتر از همه بیدار شد؛ سبزه را دوباره خیس کن.
اکنون در کولوش · فروردین
نوروز در کولوش؛ صبح با شکوفهٔ هلو و چای تازهدم
اکنون در کولوش · اردیبهشت
فصل نشا؛ شالیزارهای آبگرفته و رگبارهای کوتاه بهاری
اکنون در کولوش · خرداد
خرداد سبز؛ مه صبحگاهی، توتفرنگی و شبهای پر از شبتاب
اکنون در کولوش · تیر
تیر شالیزار؛ سبزترین روزهای گیلان، شبها زیر چادر و ستاره
اکنون در کولوش · مرداد
مرداد طلایی؛ فصل دروی برنج و بوی برنج تازه
اکنون در کولوش · شهریور
شهریور کولوش؛ خرمنهای کاه، غروب گرم و ریتریتهای آخر تابستان
اکنون در کولوش · مهر
مهر کاهگلی؛ اولین برگریزان و چای عصر کنار پنجره
اکنون در کولوش · آبان
آبان بارانی؛ چکمه بپوش، انار دانه کن، صدای باران را گوش بده
اکنون در کولوش · آذر
آذر مهآلود؛ خرمالوهای نارنجی روی شاخهٔ لخت و انتظار یلدا
اکنون در کولوش · دی
دی؛ شبهای بلند، چراغ تالار، بوی نارنج و هیزم
اکنون در کولوش · بهمن
بهمن برفی؛ سکوت جنگل، رد پای سگها و شمعدانی پشت شیشه
اکنون در کولوش · اسفند
اسفند؛ اولین شکوفهها، خانهتکانی و آتش چهارشنبهسوری
کولوش یعنی چه؟
در گیلان به ساقهٔ خشک برنج «کولوش» میگویند؛ همان که بام خانههای قدیمی را میپوشاند. کولوش امروز خانهای است لابهلای جنگلهای چماچا، برای ماندن، دورهمی و هنر.
«اینجا با چاشنی هنر همه چیز بیشتر مزه میده»
بیجار
شالیزارهای پلکانی چماچا
جنگل هیرکانی
درختان کهن و مه همیشگی
کمپ
حلقهٔ چادرها زیر درختان
هنر
کارگاه، آشپزی، فیلم و شعر


۶:۰۰
مه هنوز روی جنگل است. کتری روی اجاق هیزمی میجوشد و اولین استکان چای روی نردهٔ تالار بخار میکند.

۱۰:۰۰
پیادهروی در جادهٔ خیس روستا تا شالیزار. گاوها، حواصیلها و صدای آب در جویها. بچهها در خانهٔ درختی سبزی میکارند.

۱۶:۰۰
ایوان کارگاه میشود: رنگ، سفال، آشپزی محلی یا قصه. اینجا با چاشنی هنر همه چیز بیشتر مزه میدهد.

۲۱:۰۰
حلقهٔ آتش کنار چادرها، صدای قورباغهها از بیجار و جنگلی که در تاریکی نفس میکشد.

اقامت
باران گیلان

بخار شیشه را با دست پاک کن
کارگاه · دوره · رویداد
سالِ کولوش
سر زدن به کولوش

چماچا، شفت، گیلان
آرت اکولوژ در جنگلهای چماچاخانهٔ روستایی
باغ دوباره صورتی شد؛ سبزهها هنوز بوی سفره میدهند.
شالیزار آینه شده؛ نهالها یکییکی در آب مینشینند.
مه صبح تا ایوان میآید؛ سبد پر از توت سرخ است.
همهچیز سبز است؛ حتی سایهٔ درخت روی آب.
خوشهها سنگین شدهاند؛ آفتاب رنگ نشانِ کولوش است.
ساقهها خشک شدهاند؛ همان کولوشی که بام خانه بود.
دیوار کاهگلی گرم است و پنجرهٔ فیروزهای باز.
باران روی سفال میخواند؛ انار روی سینی ترک برداشته.
درخت برگ ندارد، فقط خرمالو؛ و یلدا نزدیک است.
پرتقالها زیر برف نارنجیترند؛ کتری روی اجاق میجوشد.
جنگل سفید شده؛ فقط شمعدانی پشت پنجره قرمز مانده.
بادام زودتر از همه بیدار شد؛ سبزه را دوباره خیس کن.
اکنون در کولوش · فروردین
نوروز در کولوش؛ صبح با شکوفهٔ هلو و چای تازهدم
اکنون در کولوش · اردیبهشت
فصل نشا؛ شالیزارهای آبگرفته و رگبارهای کوتاه بهاری
اکنون در کولوش · خرداد
خرداد سبز؛ مه صبحگاهی، توتفرنگی و شبهای پر از شبتاب
اکنون در کولوش · تیر
تیر شالیزار؛ سبزترین روزهای گیلان، شبها زیر چادر و ستاره
اکنون در کولوش · مرداد
مرداد طلایی؛ فصل دروی برنج و بوی برنج تازه
اکنون در کولوش · شهریور
شهریور کولوش؛ خرمنهای کاه، غروب گرم و ریتریتهای آخر تابستان
اکنون در کولوش · مهر
مهر کاهگلی؛ اولین برگریزان و چای عصر کنار پنجره
اکنون در کولوش · آبان
آبان بارانی؛ چکمه بپوش، انار دانه کن، صدای باران را گوش بده
اکنون در کولوش · آذر
آذر مهآلود؛ خرمالوهای نارنجی روی شاخهٔ لخت و انتظار یلدا
اکنون در کولوش · دی
دی؛ شبهای بلند، چراغ تالار، بوی نارنج و هیزم
اکنون در کولوش · بهمن
بهمن برفی؛ سکوت جنگل، رد پای سگها و شمعدانی پشت شیشه
اکنون در کولوش · اسفند
اسفند؛ اولین شکوفهها، خانهتکانی و آتش چهارشنبهسوری
کولوش یعنی چه؟
در گیلان به ساقهٔ خشک برنج «کولوش» میگویند؛ همان که بام خانههای قدیمی را میپوشاند. کولوش امروز خانهای است لابهلای جنگلهای چماچا، برای ماندن، دورهمی و هنر.
«اینجا با چاشنی هنر همه چیز بیشتر مزه میده»
بیجار
شالیزارهای پلکانی چماچا
جنگل هیرکانی
درختان کهن و مه همیشگی
کمپ
حلقهٔ چادرها زیر درختان
هنر
کارگاه، آشپزی، فیلم و شعر


۶:۰۰
مه هنوز روی جنگل است. کتری روی اجاق هیزمی میجوشد و اولین استکان چای روی نردهٔ تالار بخار میکند.

۱۰:۰۰
پیادهروی در جادهٔ خیس روستا تا شالیزار. گاوها، حواصیلها و صدای آب در جویها. بچهها در خانهٔ درختی سبزی میکارند.

۱۶:۰۰
ایوان کارگاه میشود: رنگ، سفال، آشپزی محلی یا قصه. اینجا با چاشنی هنر همه چیز بیشتر مزه میدهد.

۲۱:۰۰
حلقهٔ آتش کنار چادرها، صدای قورباغهها از بیجار و جنگلی که در تاریکی نفس میکشد.

اقامت
باران گیلان

بخار شیشه را با دست پاک کن
کارگاه · دوره · رویداد
سالِ کولوش
سر زدن به کولوش